پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
95
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
مبارك آن حضرت بيرون كرد و در پوشيد ، در حالْ ابرص شد و موى سر او فرو ريخت . پس ، ابْحَر بن العَمْرِ الجُرمى ازار پاى او بيرون كرد و در پوشيد ، در حالْ زمينگير شد و از جاى نتوانست برخيزد و تا آخر عمر بر پاى نخاست . جابر بن يزيد الازُدى دستار آن حضرت برگرفت و بر سر پيچيد در حال به علّت جذام مبتلا شد . مالك بن بِشر الكِندى زِره او در پوشيد هم در حال مَعتوه شد و ديوانه سار گشت و ندانست كه چه گويد و چه كند . ابن اعثم كوفى ، لحظات پس از شهادت امام را به اين صورت روايت مىكند : القصّه مقارن آن حال ، غبارى سرخ پديد آمد و جهان تاريك شد . چنانچه مردمان يكديگر را نمىديدند . گمان بردند كه مقدّمهء عذاب خداى تعالى است و همين ساعت ، عذاب نازل خواهد شد . ساعتى همچنان بود . پس ، آن غبار و ظلمت منجلى شد و اسب حسين ( ع ) به هر جانب مىدويد . پس ، باز آمد و موى پيشانى خود را در خون حسين ( ع ) بماليد و شيههها زد . چون خواستند كه او را بگيرند ، بگريخت و گرد خيمههاى زنان مىدويد و شيهه مىزد . « 1 » همو ، تعداد شهداى كربلا را هفتاد و دو تن ذكر كرده است كه از اهلبيت و اصحاب امام بودهاند و مىنويسد : از موالى آن حضرت ، در آن روز دو كس نجات يافتند . يكى مُرقَع بن ثمامهء اسدى و ديگر غلام امّ سكينه ( / بانو رباب ) ، و همچنين از اولاد آن حضرت دو نفر باقى ماندند يكى علىّ بن حسين كه مرضى داشت و ديگر عمر بن حسين كه هفت ساله بود . « 2 » دينورى در مورد سرنوشت اين دو غلام امام مىنويسد : ابن زياد او ( / مُرقع بن ثمامهء اسدى ) را به ربذه تبعيد كرد و آن قدر در آنجا بماند تا يزيد به هلاكت رسيد . . . و غلام رباب - مادر سكينه - را خواستند گردنش بزنند ، گفت : من بندهاى مملوكم ، پس او را به حالش واگذاشتند . « 3 » در تاريخ طبرى و نيز تاريخ الكامل آمده كه مُرقع بن ثمامه به « زاره » تبعيد شد . « 4 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 910 - 912 . ( معتوه ، به شخص بيخرد و مجنون گفته مىشود كه گاه به شيوهء ديوانگان و گاه به رسم فرزانگان سخن گويد . ) ( 2 ) . همان ، ص 913 ( موالى : غلامان ) . ( 3 ) . اخبار الطّوال ، ص 281 . ( 4 ) . الفتوح ، ص 1052 .